احمد على بابائى
78
منتخب نهج البلاغه ( فارسى )
دانستن نادان بود آنكه خويش عالم داند * از خلق دروغ و خود خود معلم داند آنان كه ز هر گفته بكاوش شدهاند * دانايى شان را همه عالم داند الناس اعداء ما جهلوا ( إلخ ) مردمى كه به آن اندازه بخويش تلقين نموده كه مى دانند ، بلعكس نمى دانند و بيان نمايند كه دشمن خويش و ديگران باشند ، چنان كه نادانان آنچه را كه مى دانند همه دانستنيهاى جهان پندارند و اگر در بارهاى تازه بشنوند بدروغ گمارند و بقبول خويش نياورند ، نيز چنين نادان دشمن است بخويش و ديگران همانا كه اگر قولى درست شنود دروغ پندارد و بيان نكند و لو بسود ديگران باشد و چون خبر از خود او باشد و به خيال آنكه همه دانستنيها را ميداند به قبول نياورد كه بزيان خود او نيز تمام شود و دانا كسى باشد كه آنچه ميداند كم پندارد و بياموزد ندانستهها را ، و آنچه مى شنود دروغ نپندارد و كاوش نمايد و در اطراف آن گفته به تحقيق باشد تا به حقيقت آن پى برد . پس : نادانند آنان كه خويشتن را دانا پندارند و هر گفتهاى كه مى شنوند بدروغ دانند و خويش را در آن گفتهها استاد و كسانى كه در هر گفته بيانديشند و بحقيقت آن پى ببرند بى گمان همه او را بدانائى شناخته و خود او نيز بر اثر كاوش حقيقت ، استاد و دانا گردد .